ایران را بە زندانی مبدل کردەاند کە تمام شهروندان را بە بند کشیدە است. آخوندها و روحانیون دولتی برای نگهداری این زندان هرگونە امید، هیجان، آرزو، خیال، تلاش، تحرک، مبارزە، تحول و تبسمی را دشمن خود میدانند و بە شدت مقابلە میکنند. واقعیت تداوم اقتدار آنها هم همین خونخواری است. شادی و نشاط هرچند کوچک هم آنان را هار میکند. حتی تحمل دیدن خندە کودکان را هم ندارند، اگر زن هم کە باشی قبل از تولدت همە حقوق، آرزوها و آیندە تو را بە دار زدەاند.

فحشا در ایران بیداد میکند. مواد مخدر همچون نقل و نبات میبارد از آسمان این رژیم. بیش از نصف جامعە بیکارند، کار ساکنان مرزی کە رژیم آنرا 'قاچاخچیگری' مینامد عیان است، روزانە شاهد کشتن، زخمی کردن و بە سیاهی نشاندن خانوادەهای کولبران هستیم. خودکشی زنان و مردان هم کە بە امری رایج مبدل شدە است. هیچکدام از این بحرانها نە مورد بررسی قرار میگیرند و نە راە چارەای برای حل آنان ارائە شدە است. هر کدام از این مسائل میتواند آیندە را با مشکلات بسیار بزرگی مواجە کند و حتی بە شیرازە جامعە لطمە وارد نماید. هم فرد و هم جامعە بە بحران دچار شدە است. انکار هویت خلقی و آسیمیلاسیون (همگونسازی) مشکل بزرگ جوامع ایران است کە در سایە هویت تحمیلی" اسلامی شیعی دوازدە امامی فارسگرا" همە رنگها، زبانها، ملتها، عشایر، باورها، مذاهب، فرهنگ و گروههای دیگر را از هر گونە آزادی محروم مینماید. هر جنبش آزادیخواهی مجبور است بە صورت مخفیانە و بدور از اوامر روحانیون شریعتگرا کە کنترل زندانهای ایران را هم بە دست گرفتەاند فعالیت نماید. اگر گزارشی از فعالیت آزادیخواهی بە گوش مسئولان زندانها برسد در آنصورت با انگ ضد انقلاب، جرایم متعدد سیاسی مستحق حکمهای سنگینی میگردند کە تا پای دار هم ادامە دارد.
جایی کە روشنایی در آن گناە باشد و بالهای آزادیخواهان را بشکنند، صفحات زندگی، زرد همچون برگهای پاییزی بە زمین میافتند. جایی کە در آن قلبها بە درد میآیند و هر جانداری را از زندگانی بیزار میکنند، در آنجا آزادی بە محاق میافتد. باید فورا دست بکار شد تا آزادی بە نابودی کشیدە نشود. آنجا زندان است. زندگی و زندگانی در این زندانها بیمعناست. این وضعیت را بە آسانی در ایران میتوان شاهد بود. بە دلیل تسلط رژیم جمهوری اسلامی هر روز ملتهای ساکن در جغرافیای سیاسی ایران رو بە نابودی میروند. در سرزمینی کە هزاران سال خلقهای ساکن با هم زندگی مسالمتآمیزی را با هم طی کردە بودند، هزاران تمدن بزرگ را در کارنامە خود دارد، از لحاظ فرهنگ، علم، فلسفە و هنر زبانزد جهان بودە و همیشە مورد توجە دوستان و دشمنان بودە است. سرزمینی کە منبع الهام شعرا و خالقان هنر بودە است امروز بە وضعیتی گرفتار شد کە تنها شنیدن نام آن کافی است تا ترس و تردید در دل انسان رخنە نماید. تنها دلیل وضعیت موجود هم رژیم جمهوری اسلامی است. زیرا در این سرزمین، وحشیگری بیسابقەای را تحمیل میکنند. لویانان (جانوری) کە همە زیبائیها را میبلعد. رژیم ایران چیزی از زیبائیهای این سرزمین را باقی نمیگذارد. واقعا زندگی در ایران، زندگی در پشت میلەهای زندان است.
وحشیگری رژیم را بیش از هر عرصەای در زندانها میتوان بە خوبی مشاهدە کرد. در جایی کە سکوت مطلق را بر آن حکمفرما کردەاند. [رژیم] ایران در زندانها، عبا و عمامە خود را بە کناری نهادە و آشکار، هاری خود را بە نمایش میگذارد. بوی تعفن و انقضای رژیم را بیش از هر جای دیگر در زندانها میتوان حس کرد. دیوارهای سیمانی زندان، درها و پنجرەهای آهنین و سیمهای خاردار روی دیوارها، هیچکدام نمیتوانند واقعیت رژیم ایران را بپوشانند.
در این سرزمین سالانە دهها و صدها جوان، زن و کودک اعدام میشوند و یا بە حبسهای بلند مدت محکوم میگردند. با این وجود بازهم روزانە شاهد افزایش جرم در میان جامعە هستیم. منبع جرم، ناهنجاریهای اجتماعی هستند و منبع ناهنجاری هم خود رژیم است. در زندان بزرگی کە امروز نام ایران را بر آن گذاشتەاند هر کسی کە سر تسلیمیت را برای رژیم فرو نیاورد بە زندانها واقعی کوچکتر منتقل میشود.
در این كشور اگر خواهان حقوق برابر میان زن و مرد باشید قبل از همە شما را بە عناد و دشمنی با خدا و قانون خدایی متهم میکنند. این سخنان از سوی رژیم کفر تفسیر شدەاند و لازم است کە بە شدت بە آنان پاسخ دادە شود. اگر کە حقوق ملی (خلقی) و آیینی خود را مطالبە کنید با مبانی آسمانی اعلام دشمنی کردەاید و امنیت ملی [دستگاە رژیم جمهوری اسلامی ایران] را با خطر مواجە کردەاید. تنها راە نجات شما از این گناە نابخشودنی "مرگ" است. در پایان هم پیکر شما را شبهنگام و مخفیانە در مکانی کە موقعیت جغرافی آن کشف نشدە است بخاک میسپارند. شما مزار هم نخواهید داشت.
در این سرزمین چیزی از انسان و حقوق انسانی نماندە است اما تا دلتان بخواهد ترس و تردید، کینە و ریا و دورویی، زور و اقتدار و سلطە، فساد اخلاقی و مافیاگری و تظاهر موج میزند. در سرزمینی کە زنبودن، کُردبودن، مدافع حقوق بشر بودن وکارگر بودن و حتی انسان بودن هم جرم است یا باید سر تسلیم خم کرد، یا از آن دل برکند و آوارە سرزمینهای دیگر شد و یا اینکە برای هر خواستە خود هزینە گزافی را متحمل شد.
پیشاهنگان خلق کرد بر این مبنا میل بە زندگی آزاد را با مقاومت علیە سیاستهای رژیم ایران در زندان بە اوج رساندند. خود این موضوع آغاز صفحەای تازە در تاریخ مبارزە در روژهلات کردستان و ایران است. زیرا در جایی کە ستم و ظلم در اوج باشد در همانجا با اسرار میتوان نهالهای آزادی را بە ثمر رساند. روژهلات سرزمین آتش و خورشید است. زادگاە مزدا، میترا و زردشت است. مهد مقاومت و جنگ آزادیخواهی. ساکنان این بخش از کردستان با طلوع خورشید زندگی روزانە خود را از سرگرفتەاند، آنان از روشنایی نوشیدە و با روشنایی تطهیر شدەاند. بە همین دلیل هم میراثداران این سرزمین سیاستهای چرکین رژیم ایران را هرگز نپسندیدەاند. جان خود را سپر دفاع از روشنایی آزادی و دانایی کردەاند. آنان روشنایی بخش راە مظلوم دوغان و فرهاد کورتایها هستند. بە ستارەهای درخشان آسمان مبدل شدند. شیرین علمهولی، فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی و علی حیدریان از سوی رژیم نژادپرست ایران در نوزدهم اردیبهشت ١٣٨٩ (٩ ماە مە ٢٠١٠) در زندان اوین اعدام شدند. این قهرمانان تسلیمیت را نپسندیدند. مقاومت و ایمان بە پیروزی این قهرمانان در سرتاسر جهان پیچید و مرزهای مرگ را درنوردیدند و خود را بە یکی از ارزشهای ملت کُرد مبدل کردند.
مقاومت رفقا در زندانهای ایران و اعدام آنان تحولی بزرگ را در پی داشت. همچنان کە با شهادت رفیق مظلوم دوغان در زندان آمد پردە سیاە از روی زندانهای ترکیە و دورە مذکور کنار زدە شد، همچنان کە روشنایی برخاستە از قلب چهار قهرمان اعتصاب غذا (محمد خیری دورموش- کمال پیر، عاکیف یلماز و علی چیچک- ١٩٨٢) بە ترس و تردید در زندانهای ترکیە پایان داد، بە همان سان سرود "ای رقیب" کە از سوی شیرین، فرهاد، فرزاد و علی در پای دار اعدام با صدای بلند و با ارادە استوار خواندند پایان مرحلەی تاریکی و سکوت بود. پس از ترور دکتر قاسملو و شرفکندی جنبشهای روژهلات نیروی خود را از دست دادندنو اعضای آنان بە کشورهای اروپایی نقل مکان کردند. اما فداکاری و جسارت این انقلابیون [در زندان اوین] فراخوانی رسا برای خلق کرد بود تا در عرصەهای مبارزە انقلاب را از سرگیرند و مهمتر از همە از آن پاسداری نمایند.
فرزاد معلمی کە با جملەهای کوتاە و سادە تمام احساسات درون خود را بیان میدارد. گویا با سرانگشتان خود بە نواختن ساز "تمورە" میپردازد و اینگونە است کە هر انسانی را مفتون حس و اندیشە خود میکند. فرزاد هر انسانی را با این جملات بە دنیایی زیباتر فرامیخواند.
شیرین با قلبی سرشار از جوانی و روشنایی کە بە بزرگی ماکو تا اورمیە، سنە، کرماشان و ایلام و تا زندان اوین تهران است همە را شیفتە خود کرد. هر کسی در برابر ارادە وی تعظیم کرد. شیرین میراثدار لیلا قاسم خانقینی بود. فرهاد پدری کە با دو فرزند کودک آرزو داشت هر عرصە میهن را بە صحنە مبارزە علیە اشغالگران مبدل کند و علی حیدریان، جوانی کە بوی کوهستان میداد. علی در کوهستانهای آزاد درک کردە بود کە چگونە با درد و رنج دستاورد را باید کسب کرد. اینگونە بود کە در شکنجەهای سنگین رژیم در زندان خود را برای هرگونە رنجی آمادە کردە و هیچ گاە از راە خود گام پس نگذاشت.
مبارزە این رفقا هر دم راە ما را روشنتر خواهد کرد. بدون تردید ایشان بە راهنما و الگوی تمام کودکان این سرزمین مبدل شدەاند.