وضعیت امروز خاورمیانە و بازیهای سیاسیای کە در پهنە خاورمیانە در حال وقوع میباشد، همە پژوهشگران و صاحبنظران روابط بینالملل را دچار این سردرگمی کردە است کە "خاورمیانە کنونی بەسوی چە نظمی در حال حرکت است؟" تحلیلهای متفاوتی از بدو شروع بحران تاکنون متناسب با اکنونیت رویداها ارائە شدە است و هر کدام نیز گوشەای از مسائل را مورد واکاوی قرار دادەاند. در این میان، ایران بهعنوان یکی از کشورهای خاورمیانەای تأثیرگذار بر بحران خاورمیانە محسوب میشود اما چیزی کە مشخص است اینست که تأثیرپذیری این کشور از بحرانهای موجود، بیش از تأثیرگذاریاش میباشد. در همین راستا پژوهشگران داخلی و بینالمللی، هموارە وضعیت ایران و همزمان تأثیرپذیری و تأثیرگذاریاش بر وضعیت موجود را مورد بررسی قرار دادەاند. اکنون نیز در آستانە انتخابات ریاستجمهوری و شوراهای شهر و روستا در ایران، سوال اساسی و مهمی کە ذهن تحلیلگران را بە خود مشغول کردە، اینست کە ایران پس از انتخابات چە مسیری را خواهد پیمود؟؟ آیا با تکرار سیاستهای قبلی یعنی "نرمش در خارج و مشت آهنین در داخل" سعی بر ادامە مسیر خواهد داشت یا اینکه با تغییر رویه نسبت بە سیاستهای خویش، با جامعە وارد یک دیالوگ خواهد شد و سیاستهای مونولوگ محورانە را کنار خواهد گذاشت؟
در همین راستا و در مقام پاسخگویی بە سوالات مطروحە، کودار و پژاک در آستانە مهمترین وسرنوشتسازترین انتخابات ایران دست بە تحلیل وضعیت موجود زدەاند و در نهایت نیز سناریوهای پیشروی حاکمیت جمهوری اسلامی را ترسیم کردەاند تا بدین وسیلە رسالت خویش را برای هوشیار نمودن جامعە و حاکمیت ایران نسبت بە آیندە پیشرو بە انجام رساندە باشند.
چە کسی فکر میکرد کە خودسوزی جوانی تونسی در اعتراض بە رفتار مأمورین شهرداری در پایتخت این کشور، بدینگونە خاورمیانە را دچار تپش نماید. آنهم تپشی کە با هر نبض آن، دیکتاتوری از دیکتاتورهای خاورمیانە را از اریکە قدرت بە زیر میکشید. هر روز کە میگذشت، تنشها در خاورمیانە شدت میگرفت؛ تا جایی کە شعلەهای این تنش بە حساسترین نقاط خاورمیانە یعنی عراق و سوریە رسید. عراق و سوریه با توجە بە ژئوپولتیک حساسشان روندی متفاوتتر از سایر نقاط بحرانی داشتند؛ بطوریکە از دل آتش این بحران، بنیادگراییای دینی در هیأت داعش ظهور یافت تا تمام معادلات خاورمیانە را دچار دگرگونی کرد. روزبەروز بر قدرت این فاشیسم دینی افزودە میشد تا جایی کە داعش، خلافت اسلامی را بهصورت رسمی اعلام کرد. بخشهای بزرگی از عراق و سوریە تحت کنترل این دولت خودخواندە قرار گرفت و دیگر چیزی بهعنوان مرز میان سوریە و عراق موجودیت نداشت. در این میان از ابتدای بحران تاکنون، بازیگران منطقەای و بینالمللی بدنبال ایجاد نظمهای مبتنی بر تأمین منافعشان بودەاند. حاکمیت جمهوری اسلامی بهعنوان یکی از بازیگران منطقەای و شاید مهمترینِ آنها کە بتازگی نفوذ زیادی را در عراق و سوریە پیدا کردە بود، سعی بر مدیریت حوادث بە نفع خود و منافعاش بود. سیاست مذکور با ایجاد همپیمانی با روسیە در سوریە و ایجاد نیروهای نظامی وابستە بە خود تحت عناوینی چون حشدالشعبی در سوریە و عراق در ارض واقع بحران و نیز امضای توافقنامە هستەای با کشورهای ۱+۵ در مذاکرات بینالمللی دنبال شد. بەواقع ایران با در پیش گرفتن چنین سیاستی، بدنبال دور کردن بحران از خود بود تا بدینگونە بحران را مدیریت کردە باشد. اما با تکیه زدن ترامپ بر مسند ریاستجمهوری امریکا، تمام رشتەهایی کە ایران در منطقە و خارج از آن برای مدیریت وضعیت موجود بافتە بود، یکی پس از دیگری در حال پارە شدن است بهطوریکه اتحادهای شکل گرفتە میان اعراب و اسرائیل بر ضد ایران و نیز حضور هرچە بیشتر امریکا در سوریە و عراق را نیز میتوان شاهدی بر مدعای مذکور دانست. موشک پرانیهای ترامپ بە سوی سوریە و ترافیک دیپلماسی میان امریکا و روسیە، همگی نشان از نیت جدی امریکا برای مداخلە در ایران میباشد. بەهمین دلیل نیز تمام حوادث نوید شروع مرحلە جدیدی از بحران پسا داعش میباشد و آن نیز تلاش برای نقشە خاورمیانە بزرگ با ایجاد دولتملتهای تکەپارە متصل بە سیاستهای نظام جهانی است؛ سیاستهایی کە در راستای هرچە بیشتر بَردە نمودن ملل خاورمیانە پیش میرود. توضیحات مذکور شمایی کلی از وضعیت بحرانی خاورمیانە بود تا خوانندە را در درک هرچە بیشتر ادامە نوشتار یاری نماید. در بخش دوم نوشتار وضعیت داخلی ایران در رویارویی با بازیهای جدید خاورمیانە را مورد بررسی قرار میدهیم تا مسئلە روشنایی بیشتری بە خود بگیرد.
بخش دوم: وضعیت داخلی ایران در رویارویی با خاورمیانە جدید در حال ظهور
یقیناً تحلیلهای صرف مبتنی بر قواعد روابط بینالملل هیچگاه نخواهند توانست وضعیت کنونی خاورمیانە را بطور کامل شرح دهند. در این میان بررسی وضعیت جامعە و سیاست در ایران در کنار وضعیت بحرانی منطقە میتواند در درک آیندە تأثیرگذار باشند. جامعە کنونی ایران از نظر فرهنگی، موزایکی از فرهنگهای گوناگون میباشد که تمامی ملیتهای ساکن در آن، ریشە در تمدنهای کهن موجود در جغرافیای غنی خاورمیانە دارند. جغرافیایی کە هم از لحاظ محیط زیستی و منابع غنی کشاورزی و هم از لحاظ فرهنگی هموارە زمینە را برای یک زیست مسالمتآمیز فراهم کردە است. فرهنگهای موجود در این جغرافیای حاصلخیز، در طول تاریخ هموارە و با کمترین تنش و تحت زیستی مسالمتآمیز و حفظ طبیعت بهعنوان منبع این نوع از زیستن در کنار همدیگر زیستەاند. اما کمکم و با ورود بە عصر سرمایە جهانی، همزیستی مسالمتآمیز این فرهنگها توسط ایدئولوژیهای دینی و ملی دچار خسرانی عظیم شد؛ بطوریکە آرامش میان فرهنگها بە جنگی دائمی میانشان تبدیل شد و با تزریق دوآلیتە "یا من یا دیگری" هم در حوزە اندیشە و هم در حوزە پراکتیک، این جغرافیای سرشار از زندگی بە عرصە خانمانسوزترین جنگها تبدیل شد.
ایران نیز بعنوان بخش بزرگی از این جغرافیا، از تأثیرپذیری از این جدالها بیبهره نبود؛ بطوریکە سیستمهای حاکم بر ایران چە مبتنی بر اندیشە دینی و چە مبتنی بر اندیشە ملی، در چارچوب دولتملت هموارە تنوعات زیستی در ایران را در تقابل با یکدیگر قرار دادەاند تا هیچگونە اتحادی در راستای بە زیر کشیدن حاکمیت شکل نگیرد. همە اینها در کنار وضعیت اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران هموارە جامعە را از عرصە تصمیمگیری دور کردەاند بطوریکە فضای کلی حاکم بر ایران از لحاظ تعیینکنندگی در طول عمر حاکمیتهای مختلف، فضایی پدرسالارانە و یک سویە داشتە است و حاکمیت بهعنوان عقل کل، تحت قوانین مصوب خویش جامعە را بە صلیب کشیدە است. چندپارگی علم در ایران و محدود کردن مردم در قالب یک زیست بیولوژیک محض جامعە را هموارە از سیاست دور کردە است بطوریکە مردم از حضور در این عرصە بە شدت پرهیز میکنند و صرفاً هر چهار سال یکبار همچون ابزاری برای جابجایی قدرت میان الیت قدرت بکار گرفتە شدەاند. بدینگونە سیاست بە عرصەای غیرقابل دسترس و حس ناپذیر برای عموم مردم تبدیل شدە است و مردم در تعیین تکلیف زندگی خویش دخالت چندانی ندارند. همە اینها در کنار سرکوبهای شدید جنبشهای رفرمیستی در ایران، فضا بیش از پیش بغرنجتر کردە است. وجود مسائلی همچون مسئلە کرد و مسئلە مذاهب در ایران، هموارە چالشی بودەاند کە حاکمیت تاکنون با بە تأخیر انداختن آن، سعی بر انکارشان داشتە است. بطور مشخص در طول ۳۸ سال حکمرانی در ایران (از انقلاب ۵۷ تاکنون)، سە شیوه حکومتداری طی شدە است کە عبارتند از اصلاحطلبی، اصولگرایی و اعتدال محوری. آنچه مسلم است اینست که تمامی این رویکردها بدون استثنا بە بن بست رسیدهاند و اکنون فضای سیاسی ایران در یک خلأ قرار دارد. این حاکمیت یا باید بەسوی ملحق شدن بە نظام سرمایەداری قدم بردارد کە در این صورت رویارویی داخلی و جنگ قدرت داخلی شکل خواهد گرفت یا اینکە ایران بسوی مداخلات خارجی قدم برمیدارد که در هر دو صورت نیز نهایتاً فروپاشی حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی امری حتمی خواهد بود. در این میان اما راه سومی نیز وجود دارد کە در بخش بعدی سعی بر توضیح و تشریح آن خواهد شد.
بخش سوم: راه سوم (قدم در راه دمکراتیزه نمودن ایران، مبتنی بر بازگشت حق تعیین سرنوشت بە مردم)
با توجە بە توضیحات مذکور در باب فضای کنونی منطقە و نیز وضعیت داخلی ایران در رویارویی با چنین فضای پر تپشی، راهسوم میتواند ایران را از تبدیل شدن بە سوریەای دیگر برگرداند. راه سوم راهیست مبتنی بر ارادە خلقها و بازگرداندن حق تعیین سرنوشت بە جامعە. بەواقع در راهسوم عاملیت سیاست خود مردم میباشند، خود مردم سرنوشت خویش را رقم خواهند زد و سیاست دیگر عرصەای مختص به قشر الیتی کە خلقها را همچون ابزاری برای بازتولید قدرتشان مینگرند نخواهد بود. در راه سوم هر فرد شهروند ایرانی توان تعریف خویش را خواهد داشت و رابطە میان جامعە و دولت بە رابطەای دوسویە تبدیل خواهد شد. در رابطە با راەسوم، در این بین بەمنظور حل بحرانهای کنونی، جامعە دمکراتیک و آزاد روژهلات کردستان (کودار) و حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) هموارە بر حل مسئله کرد از طریق سیستم کنفدرالیسم دمکراتیک تأکید کردهاند. نمود عینی چنین طرحی نیز در شمال سوریە در حال اجرا میباشد؛ بطوریکە خلقهای ساکن در کنفدراسیون شمال سوریە، همگی بە تعریف تازەای از خویش دست یافتەاند و همچون گذشتە کهن خاورمیانە، بهصورت مسالمتآمیز در حال زیست میباشند. در این راستا مثلث توازنات سیاسی در منطقە، مطالبات دمکراتیک خلقهای ایران و سیاست انکارگرایانە نظام، منجر بە آن شد تا در آستانە انتخابات ایران، بار دیگر و بصورتی جدیتر سیاستی نوین را در پیش بگیرند. کودار و پژاک در بیانیە مقدماتی خود کە در روزهای آیندە در قالب طرحی جامعتر ارائە خواهد شد، با تحلیل وضعیت موجود ایران و توضیح سوال "ما در کجایم؟"، حاکمیت ایران را بار دیگر بە حلوفصل مسائل بغرنج داخلی و حلالخصوص مسئلە کرد فراخواندەاند. پژاک و کودار بر این امر تأکید کردەاند کە نە سیاستهای انکارگرایانە حاکمیت ایران را قبول خواهند کرد و نە برای مداخلات خارجی فرش قرمز پهن خواهند نمود. بەواقع کودار و پژاک با انداختن توپ بە میدان حاکمیت ایران، سیاستی استراتژیک و جسورانە مبتنی بر رسالتی تاریخی را برعهدە گرفتەاند و اکنون نوبت حاکمیت ایران است تا مسیر آیندە ایران را ترسیم کند کە "آیا جغرافیای ایران را بەسوی تکەتکە شدن سوق میدهد یا با درپیش گیری روندی دمکراتیک و کاشت یک بذر دمکراتیک در انتخابات آتی، خطر تبدیل شدن ایران بە سوریە دوم را برطرف خواهد کرد".