بیست و نە سال از سلسلە کشتارهایی می‌گذرد کە با نام "انفال" نامگذاری شدە بود + [ویدیو]

بیست و نه سال از مجموعه کشتارهای منطقه گرمیان جنوب کردستان می‌گذرد که به نام انفال شناخته می ‌شوند. این کشتارها که توسط حکومت بعث انجام شدند. در خاطره‌ی بازماندگان این کشتار جمعی نیز تبعید به نُگره سلمان هنوز یک زخم سر باز است

بیست و نه سال از مجموعه کشتارهای منطقه گرمیان جنوب کردستان می‌گذرد که به نام انفال شناخته می ‌شوند. این کشتارها که توسط حکومت بعث انجام شدند. در خاطره‌ی بازماندگان این کشتار جمعی نیز تبعید به نُگره سلمان هنوز یک زخم سر باز است

گرمیان، یکی از مناطقی ست کە در سال ۱۹۸۸ با کشتار جمعی موسوم به انفال مواجە شد. این گزارش سعی دارد روایت دو تن از نجات یافتگان از این کشتار را  بازگو کند.

روایت رزگار ابراهیم یکی از بازماندگان انفال

 

او که  در سال ۱۹۸۸ همراه با خانواده‌اش به نگره سلمان تبعید شد می گوید:« ابتدا ما را در خرماتو دستگیر کردند، در انجا پاسگاهی بود، نزدیک به شش نفر بودیم و حدود نیم ساعت ما را معطل کردند، بعد لندکروزی آمد کە فکر کنم راننده‌اش کُرد بود، ما را به خرماتو بردند و یک خانواده دیگر را هم نزد ما آوردند کە جمعا  ۱۳ نفر شدیم. در خرماتو کمی ما را چرخاندند و کمی بعد در نزدیکی اتوبوسی توقف کردیم، تعدادی سرباز جوانان در انجا ما را سوار اتوبوس کردند و به تکریت بردند.»

 

رزگار ابراهیم ادامه می دهد: « در تکریت ۹ شبانە روز ماندیم و در روز دهم ما را از هم جدا کردند. خودم دو عمه و مادربزرگ و پدربزرگم همراهم بودند، محیطی بود کە جمعیت زیادی در انجا بودند، پیر و جوان را از یکدیگر جدا کردند، بعدا ما را به جای دیگری بردند. نزدیک به ۶ ساعت در راه بودیم که ۳ساعت ان فقط از روی گل و لای رد می شدیم، نمی دانستیم ما را کجا می برند. بعدا گفتند اینجا نگره سلمان است»

 

رزگار ابراهیم کە نزدیک به ۶ماه از عمرش را در نگره سلمان گذرانده می‌گوید: «روزانە حدود ۱۲ نفر جان خود را از دست می دادند، مردم در وضعیت وحشتناکی بودند، یک دبه آب را بین دو تا سه هزار نفر تقسیم می‌کردند، زندگی در آنجا خیلی فلاکت بار بود. بعد از ۶ ماه ماندن در نگره سلمان زمزمه‌هایی بود کە گویا از انجا منقل می شویم. دایی‌ام نام ما را نوشت و بعدا ما را به قسمت شرقی بردند و نزدیک به ۳ شب دیگر در آنجا بودیم. بالاخره ما را بیرون کردند. به سمت اتوبوسی رفتیم که در انجا حضور داشت. راننده گفت نترسید آزادتان می کنند، ما هم خوشحال شدیم که هر کسی راهی دیار خود می شود.»

 

رزگار ابراهیم که پانزده نفر از اعضای خانواده‌اش در جریان انفال کشته شدند گفت:« برادرم چهار سال بیشتر نداشت کە یکی از سربازها او را در نگره سلمان به زمین کوبید و جانش را از دست داد، دو تا ار عموهایم هم کشته شدند، یک سرباز سیلی به چشم مادرم زد کە حدود پنج سال است چشمش را از دست داده است.»

 

روایت کمال عثمان یکی دیگر از بازماندگان انفال

 

کمال عثمان نیز یکی دیگر از بازماندگان کشتار جمعی انفال است. او نیز در این رابطه به روژنیوز می‌گوید: «من تنها بازمانده انفال در خانواده خود هستم  چهار برادر و دو خواهر و مادر و پدرم کشته شدند، موقع انفال ما سرگردان شدیم. یک بار پدرم را در روستای قلا قوچاخلی (روستایی از توابع گرمیان)دیدم. او شناسنامه‌هایمان را به من و یکی از پسر عموهایم داد تا وقتی کە از دید ما پنهان شد به عقب نگاە می‌کرد و گریه می‌کرد، ما هم نمی دانستیم چه شده است.»

 

کمال می گوید :« در بین راه شارَدە و سرقلا ما را دستگیر کردند، مستشاری وقت ما را آزاد کرد. وقتی که برگشتیم هیچ کس از خانواده ما زنده نمانده بود. یکی از زن‎های فامیل ما را تحویل گرفت. بعد از مدتی چوپان یک گله دار عرب شدم و  تا سال ۱۹۹۱ که پیشمرگ شدم این کار را ادامه دادم.

 

این بازمانده انفال می گوید :«حکومت نمی‌تواند با حقوقی خیلی کم،  زخم‌های ما را التیام بخشد و زندگی بازماندگان انفال را تامین کند. بهتر است زندگی خوبی برای بازماندگان انفال تامین کنند.»

 

رژیم بعث  در سال  ۱۹۸۸ و بعد از پایان جنگ ۸ ساله میان ایران و عراق، کشتار جمعی انفال را آغاز کرد. کشتاری که زیر نظر علی حسن مجید در جنوب کردستان صورت گرفت و هشت مرحله داشت. در پایان آن ۱۸۲ هزار نفر کشته شدند.