تحکیم بنیانِ خانواده و ازدواجهای رنگارنگ، عدم حضورِ فعالِ زنان در عرصههای مختلف و بویژه سیاست، افزایش بیش از پیشِ سیاستهای جذب زنان به بسیج، صدرنشین شدن ایران در آمار خودکشی و خودسوزی زنان، گورخوابیِ تمام وعدههای خوشرنگ و لعاب دولت به زنان، جنگ و جدال زنان برای ابتداییترین حقوقشان و هزاران نمونه دیگر، ماحصلِ هر دوره انتخابات بوده است. پس از هر دوره، مهرههای گوناگونی تغییر مییافتند؛ اما تغییرِ مهرهها، تنها و تنها رنگ تزریقِ فکر و فرهنگِ غیر مردمی را به جامعه تغییر میداد. در واقع میتوان گفت تا کنون دولت، جامعه را در بازیِ انتخاباتی قرار میداد و در نهایت نتیجه را آنطور که بابِ میلش بود، ثبت مینمود! حتی میتوان گفت که نگاه دولت در انتخابات به زنان، نگاهی صرفاً ابزاری بوده است و برای دولتِ حضور نمایشی زنان بسیار مهمتر از رأی و نظر و حرفشان بوده است. اما میتوان گفت با وضعیتی که امروزه ایران در آن قرار دارد، حتی اگر بخواهد که برجام را به فرجام رسیده نیز جلوه دهد، بدون در نظر گرفتنِ مطالبات خلقها و بویژه زنان، این بار خودِ دولت، مات میگردد.
به روابط خارجی دولت ایران در طول این سالها بنگریم؛ دولت سعی برآن داشت فضای خفقانآور داخلی، به آنسوی مرزها نرسد؛ تا از طریق طوری جلوه دهد. گویی تن دادن به خودکشی، گورخوابی، بارانِ اسید و افزایش زندانهای فکر، پر رنگ شدنِ مرزهای میان زنان و اجتماع و ...همگی به انتخاب خودِ جامعه بوده و همگیِ این مشکلات از جامعه سرچشمه میگیرد و دولت در آن تداخلی ندارد. این در حالیست که در طول سالهای اخیر، فتواها و قوانینِ زنستیزانه به اوج خود رسیدهاند؛ نه تنها از حضور زنان در عرصههای گوناگونِ سیاسی استقبالی به عمل نیامد، بلکه تحت عناوین گوناگون، روزانه آنان را روانهی زندان مینمودند و زنان مجبور میشدند آنچه را که سالهای سال برایش مبارزه نموده بودند، با چنگ و دندان حفظ نمایند. اینکه زنان در این سو، برای دوچرخه سواری، همخوانی، حضور در ورزشگاهها و آزادی بیان روزانه با تهاجمات دولت، روبرو میگشتند و دولت در آنسو، از لیست زنانِ سیاسی حضور یافته در مجلساش سخن میگفت، ضد و نقیضهای دولت را بیشتر نمایان میسازد. در اینجا این سؤال پیش میآید که آیا همه زنانی که تاکنون در دستگاههای دولتی قرار گرفتهاند، به هیچکدام از مطالبات زنان رسیدگی کردهاند؟ یا چند درصد از اشخاصی که به مجلس راه یافتهاند، با مصوبههای زنستیزانهی دولت مخالفت نمودهاند؟ آنچه که مبرهن است، این بوده که دولت با همه ساختارش نه تنها دردی از دردهای جامعه را دوا ننموده، بلکه با تصویب قوانین ملیگرایانه و مرکزگرا، موجب هرچه بیشتر انقطاع جامعه و در صدرِ آن، زنان از همه عرصهها میگشت. نظامی که زنان، تفاوتمندیها و تنوعات را همچون مهمان بخوانند، نه تنها نمیتواند به آنان خدمتی نمایند، بلکه هر تصمیمشان به ضرر آنان میباشد. تا زمانیکه تمامیِ مطالبات خلقها و در رأس آنان زنان مورد بحث بررسی قرار نگیرد، نمیتوان از پویایی سیاست و مدیریت، صحبت نمود. سیاست زمانی پویاست، که مشارکت آزادانه خلقها در راستای دستیابی به ارزشها و مطالبات جامعه در آن صورت پذیرد. یکدست سازی و تحمیل نظرات و فکر یک قشر بر کل جامعه، تنها موجب سیاست زدگی جامعه میشود. سیاستی که تاکنون سعی برآن داشته که از طریق آن، بر بقای خویش بپردازد. کاملاً مشخص است، شرایط اسفباری که در گذشته زنان را به منظور جذب و تزریق افکارِ خویش دعوت به بسیج مینمود و یا از سوی دیگر، در صورت هرگونه مخالفتی حال در هر زمینهای که باشد، روانه زندان میساخت، در شرایط کنونی نه تنها نمیتواند به بقای نظام کمکی کند، بلکه دولت را رو به نابودی میبرد. بنابراین لازم است که فراتر از ارائهدادن گزینه بد و بدتر، زمینهای برای انتخاب آزادانه جامعه و در راس آنان زنان فراهم گردد تا بتوانند از این طریق مشکلات جامعه را حل نمایند.
از سوی دیگر، آنچه که لازم است بدان توجه شود، مبارزه و فعالیتهای زنان و همینطور بالا رفتن سطح مطالبات و مهمتر از همه آگاهی آنان از شرایط موجود است. به کشورهای اطراف ایران که بنگریم، مشاهده مینماییم، زنان نه وضعیت تحمیلشدهی دولتی را قبول ننمودند و نه به تئوریهای گوناگون که تنها در حد سخن میماند، اعتماد نمودند، بلکه با افزایش فعالیتهای خویش، امروزه به پیشاهنگان مبارزه و الگویی برای جهانیان مبدل گشتهاند. در وضعیتی که تاکنون شاهد آن بودهایم، افکار و ایدئولوژی نظام مردسالار، خواهان آن بوده که به لحظهلحظه زندگی جامعه نفوذ پیدا کند تا "مبادا زنان در صورت یافتنِ یک خلأ، بتوانند فعالیت نمایند". اما هرچه که پیشتر رفت، خلأهای بیشتر در سطح جوامع مشاهده شد که همگی ماحصل سیاستی غیردمکراتیک در جامعه میباشد. از همینرو سیاست نیز تا زمانیکه نتواند زنان و همهی تفاوتمندیها و اقشار مختلف را دربر بگیرد، دمکراتیک نخواهد شد. همانطور که از آمارها مشخص است، در حوزه مشارکت زنان در حوزههای عمومی در ایران در بین ۱۴۵ کشور جهان، در جایگاه ۱۴۰ قرار دارد و جزو ۵ کشور آخر محسوب میشود و این دقیقاً نشاندهنده نادمکراتیک وضعیتِ کنونی میباشد. اما همانطور که در بالا نیز عنوان شد، زمانیکه از حضور زنان در عرصههای سیاسی سخن میگوییم، بدین معنا نیست که حضور صرفاً تعدادی زن به حوزه سیاسی یگانه هدف میباشد، بلکه مهمتر آن است که این زنان تا چه اندازه، میتوانند مشکلات و مسائل زنان را حل و چارهیابی نمایند.
با توجه به آنچه که بر زبان رانده شد، حضور فعالِ زنان در همه عرصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... بدور از ذهنیتی دولتی میتواند زمینه را برای دموکراتیزه نمودن ایران فراهم سازد. زمانی که فتواها و سیاستهای بدور از ارزشهای اخلاقی جامعه، اجرا میگردند و جهت مشروعیتِ آن نیز، کتاب قانونی نیز نوشته میشود، چگونه میتوان از آزادی سخن گفت؟ زمانی میتوان از آزادی سخن گفت، که هویت و مطالباتِ قشر عظیمی از جامعه، به رسمیت شناخته شود.