نظامهای قدرتمحور برای تداوم حیات سیاسی خویش بیشتر بر سیستم مجلس و انتخابات اصرار می ورزند و چون از نارضایتی مردم آگاهند، هر زمان چوب ظلم و بیعدالتی آنان بر سر مردم است. بنابراین با زور و فشار نظام خویش را به مردم و جامعه تحمیل نموده و این فشارها، ترس آنها از [بهخطر افتادن] موجودیتشان و اینکه هر لحظه تخت قدرت آنان با کوچکترین تلنگری متلاشی شود، است. کابوس آنان پذیرفته نشدن از سوی مردم است چون برای تداوم قدرت، حفظ موجودیت و تثبیت نظام خویش به آرای مردم نیاز دارند؛ زیرا نیروی سازماندهی شده مردم قادر است حتی بزرگترین امپراطوریها را به نابودی و فروپاشی بکشاند. این واقعیت در طول تاریخ اثبات شده و شکی در این مورد وجود ندارد. اگر در کشوری سیستم انتخاباتی و مجلس وجود دارد به معنای دمکراتیک بودن آن دولت نیست؛ قویترین دیکتاتورها هم مردم را به رأی دادن مجبور مینمایند. دمکراسی حقیقی با تشکیلات شماتیکی که آنان فکر میکنند ایجاد نمیشود و نخواهد شد.

ایران یکی از بزرگترین نظامهای دولت[گرای] خاورمیانه است که دارای پیشینه کهنی در این زمینه است. در این جغرافیای گسترده و با این غنای جامعه و تنوعات دینی و مذهبی بایستی دارای نیروی قانع نمودن و ایدئولوژی قوی باشد تا قادر باشند کشور را اداره نماید. رژیم حاکم در ایران اینگونه فکر میکند که میتواند با فریب، توطئه، اقتدار و ظلم مردم را مدیریت نمایند. بههمین دلیل ایران هر دهه شاهد انقلابهای بزرگی بوده است. این موضوع نشان دهنده این واقعیت است که هر اندازه هم شیوههای رژیم ایران حساب شده و سازماندهی شده باشد، برای جلوگیری از انقلاب ملتها کافی نبوده و نیست. در چنین پروسهای که از روزهای انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستاها گذار مینماید، بار دیگر موجودیت آنتیدمکراتیک رژیم دیکتاتور ایران بیشتر چهره واقعی خویش را به نمایش میگذارد. در این بین هیچگاه نمیتوان از انتخاباتی دمکراتیک و اراده حقیقی خلقها پس از انقلاب ۵۷ بحث نمود. زیرا هم قانون اساسی و هم شیوه رهبری ولایت فقیه ضد دمکراسی بوده و ایران قادر نیست با انتخابات و راه و رسوم شماتیک مثلاً دمکراتیک برعمر قدرت خود بیافزاید.
با وضعیت کنونی در خاورمیانه که عمر دولت – ملتها به سر آمده، ایران نمیتواند با نظام کنونی خویش سرپا بماند. سالهاست که ایران اپوزیسیونهای داخلی را سرکوب نموده، با نیروی نظامی خود با دولتهای خارجی میجنگد، آرامش کشورهای دیگر را بر هم زده و به رژیمهای دیکتاتور و گروههای رادیکال کمک میکند تا جنگها به درون مرزهایش کشانده نشود. هم اکنون تغییر یکی از نیازهای اساسی موجودیت در خاورمیانه و کل دنیا است و تا تغییری اساسی صورت نگیرد سایر مسائل لاینحل باقی خواهد ماند. امروزه در دنیا نه تنها نظامهای دولت- ملت بلکه همه نظامهای کاپیتالیسمی روبه فروپاشی میروند. اتحادیه اروپا همچون گذشته نخواهد ماند و دونالد ترامپ که خویش نماینده چنین نظامی است در تلاش است با جنگ و پول بر روی کار بماند؛ با غارت، جنگ و سیاستهای بیواقتدار ملتها را به خویش وابسته نموده و در انتها بر روی آنان تحکم نماید. هیچ نیرو و ملت آزادی، خواهان سکوت در برابر این سیاستها نیست؛ دولت- ملت در ذات خود پروژه مدرنیته کاپیتالیسم و ایدئولوژی لیبرالیسم است. هر چند نمیتوان گفت نیروهای قدرت محور جهانی از سیستم دولت-ملت صرفنظر نمودهاند و در پی برساخت نظامی نو هستند. خیر چنین چیزی وجود ندارد. آنها باز هم بر روی موجودیت دولت- ملت اصرار ورزیده و پایههای این موجودیت را در خاورمیانه جستجو میکنند و دولت-ملتی با ماهیتی که خود میخواهند و طبق خواسته آنان بوده و بتواند در منطقه منافع آنان را حفظ نماید. بههمین دلیل ارتجاعیترین نیروهای منطقه را حمایت و یا با آنان همکاری مینمایند و برای آنان تفاوتی نمیکند چگونه نیرویی هستند. برای آنها تنها مهم اینست که قادر باشند از آنان استفاده نموده و هر کس بهخوبی میداند داعش محصول این قدرتهاست. نیرویی ارتجاعی و تاریک که نقشی وارونه بازی میکنند، چنین وانمود میکنند که هیچ رابطهای با داعش ندارند و همانند قهرمانان به یاری ملتهای خاورمیانه میشتابند. اما هدف این است که این جغرافیا هر زمان میدان جنگ و درگیری باشد تا بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند. جنگهای ملی و مذهبی را تشدید ساخته و ملتها را به جان همدیگر انداخته تا بهتر بتوانند بر آنان تسلط نمایند. آری؛ این نقشه و پروژههای آنان بر روی میز بود اما زمانی که به نقشه واقعی خاورمیانه وارد شدند موقعیت تغییر نمود، حسابهای خانه در بازار تغییر کرد و به این واقعیت مهم پیبردند که قادر نیستند از راه دور این جغرافیای تاریخی و غنی را اداره نمایند. هر چند شاید نقشههای آنان در قرن بیستم تا حدودی موفق عمل کرده باشد اما ما در قرن بیست و یکم هستیم. رهبر آپو در سخنانی اذعان میدارد: "من کودک قرن ۲۱ هستم، هیچ گاه اجازه نخواهم داد کردها همچون قرون گذشته زندگی نمایند" و به راستی نیز اینگونه شد. کردها در توازنات و تحولات امروز خاورمیانه نقشی مهمی ایفا می کنند. کردستان سدههای گذشته میان دولتها تقسیم شد و به میدان جنگها مبدل شد، کردها خدمت کردند، جنگیدند و در انجام دستاوردی نداشتند؛ برعکس تنها چیزی که عایدشان شد رنج و قتلعامهای نابحق بود.
بدونشک کردهای امروز، کردهای سدههای گذشته نیستند. این را هر کس میداند که رهبر آپو به عهدی که با خلق کرد و همه ملتهای خاورمیانه بسته بود، پایبند ماند. موانع بسیاری ایجاد کردند و در پایان با توطئهای رهبر آپو را ربودند اما باز نتوانستند مانع از پروژه دمکراتیک نمودن خاورمیانه توسط رهبر آپو شوند. پروژه دیزاین نوین خاورمیانه را نیز این قدرتها ارائه دادند و به سوی منطقه روانه شدند و این پروژه را ابتدا در افغانستان، عراق و بسیاری از کشورهای منطقه اجرا نمودند. هر چند متضرر شده، مردم نیز رنج بسیاری تحمل کردند و ملتها طعم تلخ قتل عام، مهاجرت و ویرانی را تجربه نمودند. طرحی که امروزه کردها از آن بحث مینمایند، سیستمی دمکراتیک و در بنیان، سیستم ضد دولت- ملت و مدرنیته کاپیتالیسم است.
اگر امروز نیروهای خارجی با کردها هستند بدین معنا نیست که به منافع کردها میاندیشند و نظام آنان را میپذیرند؛ بلکه ناچارند، زیرا آلترناتیوی ندارند و اینها خود از بانیان تقسیم کردستان هستند و همان کسانی هستند که در توطئه علیه رهبری مشارکت داشتند و کردها این موضوع را فراموش نکردهاند. هماکنون نیز در جنگ باکور کردستان در صدر قدرتهایی جای دارند که در کنار اردوغان نقش اصلی را ایفا میکنند. در چنین مرحلهای که نیروهای خارجی ایران را مجبور به تغییر مینمایند، باز آلترناتیو کردها به میدان می آید. در انتخابات ریاستجمهوری بعد غیر دمکراتیک این است که شورای نگهبان تعیین میکند چه کسی رئیس جمهور آینده ایران است. در واقع رئیس جمهور را نه مردم، که شورای نگهبان و نظام ولایت فقیه انتخاب میکند و به جز افراد دارای مذهب رسمی شیعه، کسی نمیتواند رئیسجمهور شود و بایستی تا انتها پایبند ولایت فقیه باشند. در چنین وضعیتی چه نیازی به رأی دادن و انتخابات وجود دارد؟ بحثهائی که حسن روحانی بر مسند قدرت بنشیند یا فرد دیگری مبین واقعیت کنونی ایران نیست. تا سیستم کاملاً خود را تغییر ندهد، نمیتوان امیدی به دمکراسی در ایران داشت. کسانی که مدعی تغییرات بزرگ هستند با قانون و نظام این چنینی قادر نیستند کاری انجام دهند. روحانی چهار سال قبل با وعدههای رنگینی بر سر کار آمد و بیشترین وعدهها را به زنان داد اما بیشترین فشارها در دولت وی بر روی زنان بود تا جائی که شمار زندانیان سیاسی زن افزایش یافت و زنان از بسیاری از حقوق اولیه خویش همانند ورود به استادیومهای ورزشی محروم شدند و باز پشت درهای استادیومها ماندند. قوانین حبس نمودن زنان در میان چهاردیواری خانه در مجلس تصویب شد. وضعیت اقتصادی ایران بهدلیل سیاستهای نادرست از زمان دولت احمدینژاد وخیمتر شد.
اگر روحانی خود را رفرمخواه مینامد آن زمان در چه زمینههایی رفرم ایجاد شده است؟ رفرم بهکناری؛ بهجای پیشرفت چند گام به عقب آمده است. اینگونه پیداست که روحانی دارای نیرویی که بتواند تغییری اندک ایجاد کند، نیست. بنابراین میگوئیم نظام، نظامی دمکراتیک نیست. چگونه ممکن است رییسجمهور قادر نباشد تغییری هر چند اندک ایجاد نماید؟ بزرگترین دلگرمی حسن روحانی همکاری با دولتهای خارجی بود. اما با آمدن دونالد ترامپ، تحریمات علیه ایران همانند گذشته ادامه خواهد داشت و واگذاری امور به نیروهای سپاه پاسداران که در مناطق دیگر جنگهای مذهبی را تشدید میکند، نتیجهای در بر نخواهد داشت. ایران بایستی نه با تغییر رییسجمهور و نه با جنگهای خارجی در صدد حفظ موجودیت خویش باشد، بلکه تغییری اساسی در ساختار سیاسی خویش انجام دهد. رژیم اسد و بسیاری رژیمهای دیگر یک به یک سقوط کردند که از مثالهای بارز در این زمینه هستند. هماکنون نیروهایی قادرند در خاورمیانه پابرجا بمانند که تنها منافع مردم را مبنا قرار دهند [و در این بین] بزرگترین قشری که برای این مبارزات پیشاهنگی میکنند زناناند. همانگونه که قبلاً هم اشاره نمودیم نظام امروز جهان زنستیز است و بیشترین تعرضات علیه زنان است. داعش ابتدا زنان را مورد هدف قرار داد و به این ترتیب کل جامعه را به نابودی سوق داد. جنبش آزادیخواهی خلق کرد با فلسفه رهبر آپو عکس این قضیه را اثبات نمود و آگاهترین زنان را آموزش داد و زنان اولین پیشاهنگان انقلاب دمکراسی در خاورمیانه شدند. انقلابی که آزادی زنان را به کانون همه فعالیتها و جنبش خویش قرار ندهد، هیچگاه شانس پیروزی نداشته و ندارد. این واقعیت در طول عمر چند هزار ساله نظام مردسالار اثبات شده است. در چنین مرحلهای که هیچ درختی نمیتواند در برابر تندباد تحولات ایستادگی کند، دادن وعدههای پیش پا افتاده، مشغول ساختن و فریب جامعه هیچ سرانجامی نخواهد داشت. تعادلی که حسن روحانی درصدد است با جناح محافظهکار ایجاد نماید، راه چارهیابی نیست بالعکس پایان اوست. رژیم کنونی ایران سالهاست که در تلاش است پتانسیلهای دمکراتیک را در میان پنجههای رادیکال خود نابود سازد. بدینترتیب بسیاری از جنبشها و جناحهایی که مدعی رفرم بودند در انتها از ترس موجودیت خویش با محافظهکاران در یک صف قرار گرفتند. رئیسجمهور و رهبران ایران نبایستی به دولتهای خارجی پشت گرم نموده و ارزشهای ملتها را به آنان فروخته و نه با نیروهای ارتجاعی یکی شده و ظلم و فشار را بر روی ملتها تشدید نماید. در تاریخ ایران شاهان در دولتمداری خویش به دولتهای خارجی اتکا نمودند اما نتیجه آن فروش کشور بود و بس. رژیم ولایت فقیه سالهاست بر روی استمرار خویش اصرار ورزیده و بسیاری از نخست وزیران، سیاستمداران، جنبشهای چپ و روشنفکران را به قتل رسانده و از میان برداشته است و کسانی را در قدرت حفظ میکند که مطابق با منافع او حرکت کند. موقعیت کنونی ایران برای مداخله خارجی باز است بنابراین به رسمیت شناختن اراده ملتها و بهویژه زنان، ایران را به دمکراتیکترین کشور منطقه مبدل خواهد ساخت. کشور هر اندازه متعلق به مردم و زنان باشد همان اندازه قادر به ادامه حیات خواهد بود.
هماکنون علاوه بر انتخابات ریاست جمهوری انتخابات شوراهای شهر و روستا نیز وجود دارد. اگر ماهیت مجلس شهرها به درستی شناخته شود سیستم دمکراتیک بهتر برساخته خواهد شد؛ اما به دلیل دمکراتیک نبودن کل سیستم ایران، شورای شهرها هیچ نقشی را ایفا نمیکند. ایران دارای چنین پتانسیلی است که از شوراهای شهر و روستا آغاز نموده و به سوی سیستم دمکراتیک گام بردارد. اگر هر ملت و اقلیت دینی در هر شهر و روستایی بتواند برای زندگی خویش تصمیم بگیرد آن زمان اولین گام برای تغییرات دمکراتیک در کل ایران خواهد بود. اما متأسفانه موانع بسیاری در مقابل شوراهای شهر و روستا وجود دارد و متأسفانه انتخابات شوراها نیز دمکراتیک نبوده و افرادی که رژیم مناسب میبیند برای شوراها انتخاب نموده و مردم را ناچار میکنند به آنان رأی دهند. در وضعیتی که بایستی مردم برای سرنوشت خود تصمیم بگیرد، چه کسی برای شهر و روستا وظیفهدار خواهد شد این حق ابتداً برای شهر و روستاها از مردم ستانده شده آن زمان تغییر رئیسجمهور در چنین موقعیتی چه تغییراتی به وجود خواهد آورد؟ برای برساخت سیستمی دمکراتیک بایستی از زیر بنا آغاز شود و پتانسیلهای دینامیک جامعه یعنی زنان و جوانان را اساس قرار داده و اینگونه رو به بالا حرکت نماید. مجلسی که اکثریت آن از مردان تشکیل شده آن زمان جامعه چگونه قشر عظیم خویش یعنی زنان را مدیریت خواهد نمود. رئیسجمهوری که از سوی ملاها انتخاب شود چگونه خواهد توانست در مورد حقوق زنان صحبت نماید؟ زیرا در ادبیات آنان زنان جایی ندارند و طبق تفکرات آنان زنان کامل نیستند بنابراین چنین سیستمی نماینده زنان نبوده و مشروع نیست.
زمان آن رسیده که زنان ایران و روژهلات کردستان مبارزهای جدی برای تغییر این سیستم انجام دهند و تنها و تنها با مبارزه زنان قادر خواهند بود سیستم مردسالاری و عقبمانده را که تحت عنوان شریعت، ابتداییترین حقوق زنان را پایمال میکنند این سیستم را تغییر دهند. زنان بایستی بدانند به کسی که رأی میدهند تا چه حدی به حقوق زنان اهمیت میدهد و یا تا چه حد قادر است قانون ضد زن ایران را تغییر دهد و آیا میتواند از اعدام و سنگسار زنان جلوگیری نماید؟ آیا قادر است مانع مداخلاتی که در نوع پوشش و فعالیتهای زنان صورت میگیرد، شود. اگر جواب منفی است آن زمان دلیل چیست؟ چرا تغییری دمکراتیک ایجاد نمیشود وضعیت زنان هر روز وخیمتر شده، هر کس بایستی در پی یافتن پاسخی برای این باشد. ذهنیت مردسالاری در شخصیت هر رئیس جمهوری ابتدا به زنان ضرر میرساند. زنان نبایستی هیچ انتظاری از رئیسجمهور مرد داشته باشند و یا با جنبشهای زنان در خارج از ایران که به حاشیه رانده شدهاند؛ آیا آنان قادر نیستند بهتر و صحیحتر از رئیسجمهور خویش را مدیریت نمایند و برای مسائل زنان راه چارهیابی بیابند؟ بدون شک قادرند خویش را سازماندهی نموده و قدمهای نخست انقلاب را بردارند. اگر ریشه درخت خانه در حیاط همسایه باشد همسایه هر زمان که خواست میتواند ریشه درخت را خشکانده و نابود سازد. برای انقلابی موفق زنان بایستی ابتدا به نیروی ذاتی خویش ایمان داشته باشند. نه نظام کنونی ایران و نه نیروهای خارجی برای زنان ایران آزادی به ارمغان خواهند آورد. همانگونه که مشاهده نمودیم زنان در آمریکا و بسیاری از نواحی دیگر در جهان علیه ترامپ راهپیماییهای میلیونی کردند و آلترناتیوی که ترامپ میخواهد برای زنان دنیا ایجاد نماید، مدل همسر اوست؛ مدل زن مانکن. مدل زنی که ولایت فقیه خواستار آن است زنان با حجاب و محبوس در چهار دیواری خانه و هر زمان در اطاعت از همسر خویش آماده است.
زنان کرد در خاورمیانه دارای آلترناتیو و آزمونهای بسیاری هستند. انقلاب زنان در روژاوای کردستان با فلسفه و ایدئولوژی رهبر آپو صورت گرفت مثال بارزی در این زمینه برای همه زنان ایرانی و کرد است. اگر زنان در برابر فاشیستیترین گروهها همچون داعش جنگ موجودیت و آزادی را انجام دادند بایستی به این واقعیت مهم توجه داشته باشیم که در ورای این جنگ آزادی کدام ایدئولوژی پنهان است؟ زنان کرد تنها با سلاح خود نیروی تاریک و فاشیسم را نابود نساختند، مهمتر ایدئولوژی رهائی زنان توانستند کمر نیروهای رادیکال که دشمن انسانیتاند را به زمین بزنند. نیروی ذاتی و سازماندهی شده زنان ایرانی میتواند ایران را رو به نظام ملت – دمکراتیک که سزاوار تمامی ملتهای ایران است، سوق دهد.