اریبهشت آمد و دوباره خاطره شوم اعدام پنج تن دیگر از رهروان راه آزادی زنده شد. هفت سال پیش در چنین روزی برگ دیگری به پرونده قطور جنایات جمهوری اسلامی افزوده شد. در سحرگاه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ برادرم فرزاد به همراه چهار تن از رفقا، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان و مهدی اسلامی به چوبه دار سپرده شدند

اما اردیبهشت فقط ماه یادآوری فاجعه اعدام برادرم و رفقایم نیست، بلکه ماه یادآوری آرمانهایشان، آرزوهای انسانیشان و همه آن چیزهاییست که به خاطرش سر به دار سپردند اما پیمان نشکستند.
نه آرمانخواهی با برادرم و رفقایم آغاز شد و نه اعدام و سرکوب آزادیخواهان توسط جمهوری اسلامی با به دار آویختن آنان. در گلو خفه کردن هر صدای مخالف و قتلعام آزادیخواهان از بدو به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد؛ چراکه این ماهیت این رژیم است و تنها ابزار تداومش. تجربه چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی نشان داد که بنیان این رژیم بر مبنای کشتار و ارعاب بنا شده و تا اینان بر سر کارند، زندان و شکنجه و اعدام آزادیخواهان و سرکوب خواستههای برحق مردم، هربار تحت نامی دیگر، ادامه خواهد داشت. فرقی نمیکند رفسنجانی رییسجمهور باشد یا خاتمی یا احمدی نژاد یا روحانی یا رییسی یا هر جانی امتحان پس داده دیگر؛ آنچه مسلم است اینست که جناحهای مختلف رژیم همواره بر سر سرکوب مردم با هم توافق داشته و خواهند داشت. جنگ قدرت جناحهای رژیم، هیچگونه ارتباطی با خواستههای برحق مردم اعم از آزادی، دمکراسی، برابری اجتماعی و سیاسی، حقوق زنان، حقوق خلقها، اقلیتهای مذهبی و غیره ندارد. این رژیم باتوجه به ماهیت و عملکردش هرگز نه میخواهد و نه میتواند پاسخگوی خواستههای مردم باشد.
عملکرد حدوداً چهل ساله این رژیم نشان داد که اصلاحناپذیر است و تنها کارکرد وعدههای "اصلاح طلبان" و آنان که دم از "گذار نرم به دمکراسی" میزنند، خاک پاشیدن به چشم مردم و منحرف کردن مبارزات آنان است. هر چندسال یکبار، نمایش خیمهشببازیای به نام "انتخابات" به راه میاندازند و اینگونه تظاهر میکنند که گویی مردم واقعاً حق انتخاب دارند و یا اینکه فرقی میکند صندلیها در رژیم چگونه تقسیم شود. در حکومتی که مردمش حتی حق انتخاب پوشش خود، شیوه زندگیشان و خوردن و آشامیدنشان را ندارند، تظاهر به اینکه مردم واقعاً حق انتخاب نمایندگان سیاسیشان را دارند، توهین به شعور جامعهایست که دیکتاتوری مطلق، تار و پودش را تسخیر کرده است.
برای کشاندن مردم به پای صندوقهای رأی و کسب مشروعیت برای حکومت ننگینشان، به هرکاری دست میزنند. از وعدههای اقتصادی و سیاسی و بینالمللی برای کل جامعه ایران گرفته تا تحمیق خلقها و بهطور مشخص خلق کرد؛ آنهم با خطاب کردن آنان بهعنوان "مرزداران غیور"، "مؤمنان کرد" و اصطلاحاتی از این دست. گویی کردستان، کشتار فرزندانش را فراموش میکند و با رژیمی همراه میشود که از آغاز بهقدرت رسیدنش تا به امروز، خاک کردستان را به خون مردمانش آغشته است.
کردستان نام و آروزهای فرزندانش را فراموش نمیکند. در این خاک، پیکر انسانهای دریادلی خفته است که هرچند عاشق زندگی بودند اما حاضر بودند برای آزادی بمیرند. برادرم تنها معلمی نبود که به جرم داشتن غم نان و آزادی شاگرادانش به طناب دار سپرده شد؛ فرزاد، تداوم هرمز گرجی بیانیها، بهمن عزتیها، اصغر امیریها و دیگر معلمان کردی بود که به شاگردانشان درس انسانیت میآموختند و بدین جرم به جوخه اعدام سپرده شدند. بدونشک فرزادهای دیگری تداوم او خواهند بود.
اردیبهشت، ماه انتخابات نیست؛ ماه استقامت و سازشناپذیری است. ماه سر به غرور برافراشتن و جاودانه شدن نام و یاد و راه کسانیست که هرچند جان سپردند اما حتی در مرگ پیروز بودند؛ چراکه سربلندان تاریخاند. آنان که آرمانهایشان را به معامله نگذاشتند. نه وعدههای زندانبان را باور کردند و نه مرعوب تهدیدهایش شدند؛ چرا که ماهیت دشمن را به تمامی میشناختند و توهمی به او نداشتند.
خاطراتم سرشار از نام و یاد انسانهای بزرگیست که سر دادند اما پیمان نشکستند. قامت استوار و نگاه قاطع و سازشناپذیر رفیق جانباختهام "ماجد کاویان (سمکو)" را فراموش نخواهم کرد. صدای حبیبالله گلپریپور پیش از اعدامش تا ابد در گوشم طنین خواهد افکند: "ببخشید که بار را فقط تا اینجا توانستیم بیاوریم". او تا لحظه آخر رؤیای به مقصد رساندن باری را داشت که جبر تاریخ بر دوشش نهاده بود. خاطراتم سرشار از سمکوها، شیرینها، فرزادها، حسینها، حبیبها، عاکیفها و دیگر یاران به خون خفتهام میماند و در این اردیبهشت تنها انتخابم، تجدید پیمان و ادامه راه آنان خواهد بود.